توسط زهرا قرباني جلال ابادي in بدون موضوع
من از اشکی که میریزد ز چشم یار میترسم ازآن روزی که مولایم شود بیمار میترسم همه ماندیم در جهلی شبیه عهد دقیانوس من از خوابیدن مهدی درون غار میترسم رها کن صحبت یعقوب و کوری وغم… بیشتر »
